بازی جدی,متاورس

عملکردهای اجرایی

مغز چگونه افکار و رفتار ما را مدیریت می‌کند؟

avatar

Matin Mazaheri

تاریخ انتشار: 1405/08/06

اشتراک‌گذاری:

عملکردهای اجرایی

چرا با اینکه می‌دانیم چه کاری باید انجام دهیم، همیشه نمی‌توانیم آن را به‌درستی اجرا کنیم؟

حتماً برایت پیش آمده که برای انجام کاری برنامه‌ریزی کنی، اما هنگام اجرا نتوانی به برنامه‌ات پایبند بمانی. یا وقتی شرایط ناگهان تغییر می‌کند، با وجود اینکه اطلاعات لازم را در اختیار داری، پیدا کردن راه‌حل جدید برایت دشوار شود. شاید هم بارها تصمیم گرفته باشی هنگام مطالعه یا کار، سراغ گوشی نروی؛ اما با ظاهرشدن یک اعلان، ناخودآگاه آن را باز کرده باشی. این اتفاق‌ها یک پرسش جالب درباره ذهن ما ایجاد می‌کنند: آیا دانستن، به‌خاطر سپردن و توجه‌کردن برای انجام موفق کارها کافی است؟

روان‌شناسان شناختی معتقدند علاوه بر این توانایی‌ها، به مجموعه‌ای از فرایندهای ذهنی نیاز داریم که بتوانند رفتارمان را مدیریت کنند، اطلاعات را متناسب با هدف سازمان دهند و در مواقع ضروری، شیوه فکرکردن یا عمل‌کردن ما را تغییر دهند. به این مجموعه از توانایی‌ها عملکردهای اجرایی (Executive Functions) می‌گویند.

خرق عادت

عملکردهای اجرایی مجموعه‌ای از فرایندهای شناختی سطح بالا هستند که به ما کمک می‌کنند افکار، تصمیم‌ها و رفتارهایمان را برای رسیدن به هدفی مشخص هدایت و کنترل کنیم. این فرایندها به‌ویژه زمانی اهمیت پیدا می‌کنند که دیگر نتوانیم صرفاً به عادت‌ها و واکنش‌های خودکارمان تکیه کنیم و لازم باشد با شرایط جدید سازگار شویم، تصمیم تازه‌ای بگیریم یا روش انجام کارمان را تغییر دهیم.

کاربرد عملکردهای اجرایی را می‌توان در موقعیت‌های ساده روزمره تا چالش‌های پیچیده کاری مشاهده کرد. برای مثال، تصور کن هر روز از مسیر مشخصی به محل کار می‌روی، اما یک روز متوجه می‌شوی خیابان همیشگی به دلیل عملیات عمرانی بسته شده است. حالا باید مسیر قبلی را کنار بگذاری، راه‌های جایگزین را بررسی کنی و با توجه به شرایط ترافیک، مسیر جدیدی انتخاب کنی. یا هنگام آشپزی، وقتی متوجه می‌شوی یکی از مواد اصلی غذای موردعلاقه‌ات را نداری، باید به‌جای پیروی از دستور همیشگی، ماده جایگزینی پیدا کنی و روش پخت را تغییر دهی.

این توانایی‌ها در موقعیت‌های پیچیده‌تر کاری نیز به کمکمان می‌آیند. فرض کن چند هفته روی طراحی یک وب‌سایت کار کرده‌ای و بخش زیادی از پروژه طبق برنامه پیش رفته است، اما ناگهان کارفرما تصمیم می‌گیرد ساختار اصلی سایت را تغییر دهد. در چنین شرایطی باید نیازهای جدید را بررسی کنی، بعضی تصمیم‌های قبلی را کنار بگذاری و برنامه تازه‌ای برای ادامه پروژه طراحی کنی. یا تصور کن برنامه‌نویسی هستی که معمولاً برای رفع مشکلات نرم‌افزاری از ابزارهای هوش مصنوعی کمک می‌گیری، اما این بار دسترسی به این ابزارها قطع شده است. حالا باید از روش همیشگی فاصله بگیری، دانش و تجربه خودت را به کار بگیری و راه‌حل‌های دیگری برای برطرف‌کردن مشکل پیدا کنی.

وجه مشترک تمام این موقعیت‌ها چیست؟ در همه آن‌ها، شرایط تغییر کرده و روش آشنای قبلی دیگر به‌تنهایی پاسخ‌گو نیست. اینجاست که عملکردهای اجرایی نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کنند؛ به ما کمک می‌کنند واکنش‌های عادت‌شده را کنترل کنیم، اطلاعات تازه را در نظر بگیریم، شیوه فکرکردنمان را تغییر دهیم و برای رسیدن به هدف، تصمیم‌ها و برنامه‌هایمان را با شرایط جدید هماهنگ کنیم.

مدیر ذهن یا رهبر ارکستر مغز

برای درک بهتر، می‌توانیم مغز را به یک ارکستر تشبیه کنیم. در یک ارکستر، هر نوازنده وظیفه مشخصی دارد؛ اما اجرای هماهنگ موسیقی فقط به مهارت تک‌تک نوازندگان وابسته نیست. هماهنگی زمان شروع، توقف، شدت و ترتیب فعالیت آن‌ها نیز اهمیت دارد. در ذهن ما هم توانایی‌های مختلفی مانند حافظه، توجه، ادراک و پردازش اطلاعات فعالیت می‌کنند. حافظه به نگهداری و بازیابی اطلاعات کمک می‌کند. توجه باعث می‌شود بخشی از اطلاعات محیط را انتخاب کنیم. اما برای اینکه بدانیم چه زمانی از کدام اطلاعات استفاده کنیم، چگونه اولویت‌ها را تغییر دهیم یا چه واکنشی را متوقف کنیم، به فرایندهای کنترل اجرایی نیاز داریم. از این دیدگاه، عملکردهای اجرایی مانند رهبر ارکستر، به هماهنگی فعالیت‌های ذهنی کمک می‌کنند. البته این تشبیه به معنای وجود یک فرمانده مستقل در نقطه‌ای خاص از مغز نیست. عملکردهای اجرایی حاصل فعالیت شبکه‌های عصبی مختلف هستند که نواحی پیشانی، به‌ویژه قشر پیش‌پیشانی، در آن‌ها نقش مهمی دارند.

نکته کلیدی این است که عملکردهای اجرایی فقط به دانستن اطلاعات مربوط نمی‌شوند؛ بلکه تعیین می‌کنند چگونه از اطلاعات و توانایی‌های ذهنی برای رسیدن به هدف استفاده کنیم.

آیا عملکردهای اجرایی همان توجه و حافظه هستند؟

این سؤال مهمی است، چون عملکردهای اجرایی با بسیاری از توانایی‌های شناختی ارتباط نزدیک دارند و گاهی تشخیص مرز میان آن‌ها دشوار می‌شود. برای مثال، حافظه کوتاه‌مدت به ما اجازه می‌دهد شماره‌ای را برای چند لحظه در ذهن نگه داریم. اما اگر بخواهیم همان اعداد را از آخر به اول مرتب کنیم، باید علاوه بر نگهداری اطلاعات، آن‌ها را به‌صورت ذهنی دست‌کاری کنیم. این فعالیت به حافظه کاری وابسته است.

از طرف دیگر، توجه انتخابی کمک می‌کند از میان محرک‌های مختلف، اطلاعات مرتبط را انتخاب کنیم. اما وقتی لازم است یک قانون ذهنی را کنار بگذاریم و قانون جدیدی را به کار بگیریم، فرایندهای اجرایی گسترده‌تری درگیر می‌شوند. با وجود این، مرز میان این مؤلفه‌ها کاملاً مشخص و جدا از یکدیگر نیست. در برخی نظریه‌ها، حافظه کاری و کنترل توجه از اجزای اصلی عملکردهای اجرایی به شمار می‌آیند. به همین دلیل، پژوهشگران برای توضیح ساختار این توانایی‌ها مدل‌های مختلفی ارائه کرده‌اند.

ماهیت اصلی عملکردهای اجرایی؛ ذهن ما با اتکا با چه چیزهایی فرماندهی میکند؟

مدل میاکه؛ سه توانایی متفاوت با یک هدف مشترک

یکی از تأثیرگذارترین مدل‌های عملکردهای اجرایی را آکیرا میاکه و همکارانش در سال ۲۰۰۰ ارائه کردند. آن‌ها می‌خواستند به این پرسش پاسخ دهند که آیا عملکرد اجرایی یک توانایی واحد است یا از چند فرایند متفاوت تشکیل شده است. در پژوهش آن‌ها، ۱۳۷ دانشجو مجموعه‌ای از تکالیف شناختی را انجام دادند. پژوهشگران با استفاده از تحلیل‌های آماری نشان دادند که می‌توان سه مؤلفه اصلی را از یکدیگر متمایز کرد؛ مؤلفه‌هایی که با هم ارتباط دارند، اما کاملاً یکسان نیستند.

این سه مؤلفه عبارت‌اند از:

۱. تغییر مجموعه ذهنی (Shifting)

توانایی جابه‌جایی میان قوانین، وظایف یا شیوه‌های مختلف پردازش اطلاعات. فرض کن در یک تکلیف ابتدا باید اعداد را به زوج و فرد تقسیم کنی، اما چند لحظه بعد قانون تغییر می‌کند و باید به‌جای اعداد، حروف را دسته‌بندی کنی.در اینجا فقط تغییر موضوع توجه مطرح نیست؛ بلکه مغز باید قانون قبلی را کنار بگذارد و مجموعه جدیدی از قواعد را فعال کند.

۲. به‌روزرسانی و پایش اطلاعات (Updating and Monitoring)

توانایی بررسی مداوم اطلاعات حافظه کاری و جایگزین‌کردن اطلاعات قدیمی یا نامرتبط با اطلاعات جدید و مرتبط. برای مثال، اگر بخواهی همیشه سه عدد آخر یک دنباله در حال تغییر را به خاطر بسپاری، با ورود هر عدد جدید باید اطلاعات موجود در ذهنت را اصلاح کنی. این فرایند چیزی فراتر از به‌خاطر سپردن ساده اطلاعات است؛ چون به انتخاب، حذف و جایگزینی فعال اطلاعات نیاز دارد.

۳. بازداری پاسخ‌های غالب (Inhibition of Prepotent Responses)

توانایی مهار واکنش‌هایی که به‌صورت خودکار، عادت‌شده یا با احتمال بیشتری در ذهن ما فعال می‌شوند، اما با هدف فعلی سازگار نیستند. برای مثال، وقتی کلمه «قرمز» با رنگ آبی نوشته می‌شود، خواندن کلمه می‌تواند با نام‌بردن رنگ واقعی آن تداخل ایجاد کند. برای پاسخ درست باید بر تمایل خودکار به خواندن کلمه غلبه کنیم.

در مدل میاکه، هر سه فرایند بخشی از کنترل شناختی هستند. آن‌ها به ما کمک می‌کنند بین وظایف جابه‌جا شویم، اطلاعات مرتبط را حفظ کنیم و جلوی پاسخ‌های نامناسب را بگیریم.

مدل دیاموند؛ از سه توانایی پایه تا تفکر پیچیده

آدل دیاموند (Adele Diamond) در سال ۲۰۱۳ مدلی ارائه کرد که نشان می‌دهد چگونه سه توانایی بنیادین ذهن با همکاری یکدیگر، زمینه را برای عملکردهای پیچیده‌تری مانند برنامه‌ریزی، حل مسئله و استدلال منطقی فراهم می‌کنند.

در این مدل، سه مؤلفه اصلی عملکردهای اجرایی عبارت‌اند از:

1. کنترل بازداری (Inhibitory Control): توانایی کنترل واکنش‌های خودکار، رفتارهای عجولانه و عوامل مزاحم. برای مثال، وقتی مشغول کار مهمی هستی و با شنیدن اعلان گوشی، در برابر وسوسه بررسی پیام مقاومت می‌کنی، از کنترل بازداری کمک گرفته‌ای.

2. حافظه کاری (Working Memory): توانایی نگهداری موقت اطلاعات و کارکردن فعال با آن‌ها. مثلاً هنگام خرید لپ‌تاپ، مشخصات و قیمت چند مدل را در ذهن نگه می‌داری و با یکدیگر مقایسه می‌کنی تا بهترین گزینه را انتخاب کنی.

۳. انعطاف‌پذیری شناختی (Cognitive Flexibility): توانایی تغییر شیوه فکر کردن و سازگاری با شرایط جدید. برای مثال، وقتی روش همیشگی‌ات برای حل یک مشکل نرم‌افزاری جواب نمی‌دهد، به‌جای تکرار همان روش، راه‌حل تازه‌ای امتحان می‌کنی.

به اعتقاد دیاموند، این توانایی‌ها با یکدیگر همکاری می‌کنند و پایه‌ای برای شکل‌گیری کارکردهای پیچیده‌تر، مانند برنامه‌ریزی، حل مسئله و استدلال، فراهم می‌کنند. به‌ویژه انعطاف‌پذیری شناختی برای تغییر دیدگاه، به دو توانایی دیگر نیاز دارد: باید بتوانیم ذهنیت قبلی را مهار کنیم و اطلاعات مربوط به دیدگاه تازه را در حافظه کاری فعال نگه داریم. در نتیجه، از تعامل این فرایندهای بنیادین، امکان انجام فعالیت‌های پیچیده‌تر ذهنی فراهم می‌شود.

عملکردهای اجرایی در زندگی روزمره و زیست دیجیتال

امروزه بخش زیادی از فعالیت‌های ما در محیط‌هایی انجام می‌شود که اطلاعات به‌سرعت تغییر می‌کنند، گزینه‌های متعددی پیش رویمان قرار می‌گیرند و عوامل زیادی برای جلب توجه ما رقابت می‌کنند. از مدیریت پیام‌ها و شبکه‌های اجتماعی گرفته تا کار با نرم‌افزارها، یادگیری آنلاین، تصمیم‌گیری مالی و اجرای پروژه‌های پیچیده، عملکردهای اجرایی نقش مهمی در مدیریت رفتار ما دارند.

۱. وقتی بین چند صفحه و نرم‌افزار جابه‌جا می‌شوی

فرض کن در حال نوشتن یک گزارش هستی. برای بررسی اطلاعات، فایل اکسل را باز می‌کنی؛ بعد باید سراغ ایمیل بروی و در نهایت به متن گزارش برگردی. هرکدام از این فعالیت‌ها قانون و هدف متفاوتی دارند. در اکسل باید داده‌ها را بررسی کنی، در ایمیل پیام‌ها را ارزیابی کنی و هنگام نوشتن گزارش، اطلاعات را به شکلی منسجم کنار هم قرار دهی. در چنین شرایطی، توانایی تغییر مجموعه ذهنی کمک می‌کند از قواعد یک فعالیت به فعالیت دیگر منتقل شوی. اما جابه‌جایی مداوم بین وظایف بدون هزینه نیست. هر بار تغییر تکلیف ممکن است به زمان و تلاش ذهنی بیشتری نیاز داشته باشد. به نظرت چه مولفه از دو مدل قبلی به این نیازمندی میتونه پاسخ بده؟

۲. وقتی اطلاعات پیوسته تغییر می‌کنند

تصور کن در یک پروژه گروهی آنلاین فعالیت می‌کنی. نسخه جدیدی از فایل منتشر می‌شود، زمان تحویل پروژه تغییر می‌کند و یکی از اعضای تیم اطلاعات تازه‌ای درباره نیازهای کارفرما ارائه می‌دهد. برای ادامه کار، باید تشخیص دهی کدام اطلاعات هنوز معتبرند و کدام اطلاعات باید اصلاح یا جایگزین شوند. این همان جایی است که به‌روزرسانی و پایش اطلاعات اهمیت پیدا می‌کند. اگر اطلاعات قدیمی همچنان مبنای تصمیم‌گیری باقی بمانند، ممکن است حتی با وجود دقت و تلاش زیاد، نتیجه کار اشتباه باشد. در واقع، در دنیای دیجیتال همیشه مسئله کمبود اطلاعات نیست؛ گاهی مسئله این است که اطلاعات فراوان داریم، اما نمی‌دانیم کدام نسخه را باید مبنای تصمیم قرار دهیم.

۳. وقتی یک اعلان، مسیر تصمیم‌گیری را تغییر می‌دهد

فرض کن تصمیم گرفته‌ای تا پایان یک کار مهم، شبکه‌های اجتماعی را بررسی نکنی. ناگهان یک اعلان ظاهر می‌شود. بازکردن آن ممکن است به واکنشی سریع و عادت‌شده تبدیل شده باشد؛ اما هدف فعلی تو چیز دیگری است. در این شرایط، کنترل بازداری کمک می‌کند پیش از واکنش، رفتار خود را متناسب با هدف تنظیم کنی. همین توانایی در موقعیت‌های دیگری مانند خریدهای عجولانه اینترنتی، ارسال پیام‌های هیجانی، پاسخ‌دادن به نظرات تحریک‌کننده یا ادامه‌دادن بی‌هدف فعالیت در شبکه‌های اجتماعی هم اهمیت دارد. البته برای مدیریت این موقعیت‌ها همیشه لازم نیست صرفاً به اراده خود تکیه کنیم. خاموش‌کردن اعلان‌های غیرضروری، محدود کردن عوامل مزاحم و طراحی محیط کار نیز می‌توانند فشار وارد شده بر کنترل اجرایی را کاهش دهند.

۴. وقتی هوش مصنوعی به تو پیشنهاد می‌دهد

استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی، شیوه جست‌وجو، تولید محتوا و حل مسئله را تغییر داده است. اما دریافت یک پاسخ آماده، به معنای پایان فرایند فکر کردن نیست. برای استفاده مؤثر از چنین ابزارهایی، باید بتوانی هدف خود را مشخص کنی، اطلاعات ارائه‌شده را ارزیابی کنی، در صورت دریافت شواهد جدید برداشت قبلی را اصلاح کنی و میان پاسخ‌های متفاوت تصمیم بگیری. برای مثال، ممکن است یک ابزار هوش مصنوعی راه‌حلی پیشنهاد دهد که در نگاه اول مناسب به نظر برسد. اما با بررسی بیشتر متوجه شوی برخی فرض‌های آن با نیازهای تو سازگار نیستند.

در چنین موقعیتی، انعطاف‌پذیری شناختی به تغییر رویکرد کمک می‌کند، حافظه کاری و به‌روزرسانی در مقایسه اطلاعات نقش دارند و استدلال منطقی برای ارزیابی نتیجه اهمیت پیدا می‌کند.

در دنیایی که ابزارهای دیجیتال می‌توانند اطلاعات و پاسخ‌های فراوانی تولید کنند، توانایی انتخاب، ارزیابی و اصلاح تصمیم‌ها اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

آیا می‌توان عملکردهای اجرایی را تقویت کرد؟

عملکردهای اجرایی توانایی‌هایی کاملاً ثابت و تغییرناپذیر نیستند. پژوهش‌های مختلف نشان داده‌اند که افراد می‌توانند با تمرین در بعضی تکالیف پیشرفت کنند. بااین‌حال، باید میان پیشرفت در یک تکلیف مشخص و انتقال این پیشرفت به موقعیت‌های دیگر زندگی تفاوت گذاشت. برای نمونه، ممکن است فردی پس از چند جلسه تمرین در یک بازی حافظه کاری، در همان بازی سریع‌تر و دقیق‌تر شود. اما این موضوع به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که همه جنبه‌های حافظه کاری، برنامه‌ریزی یا عملکرد روزمره او به همان اندازه بهبود یافته‌اند.

البته پیشرفت در یک بازی یا تمرین شناختی، لزوماً به معنای بهبود تمام توانایی‌های ذهنی یا عملکرد بهتر در زندگی روزمره نیست. یکی از چالش‌های مهم در توانمندسازی شناختی، انتقال اثر تمرین‌ها به موقعیت‌های واقعی زندگی است.

در کاگنیک تلاش می‌کنیم با ترکیب روش‌های متنوع مبتنی بر واقعیت مجازی، تجربه‌ای فراتر از تمرین‌های شناختی معمول ایجاد کنیم. برای مثال، در اتاق‌های فرار، چالش‌های شناختی با موقعیت‌های هیجانی و تعاملات اجتماعی ترکیب می‌شوند تا فرد بتواند توانایی‌های ذهنی خود را در شرایطی متنوع‌تر و نزدیک‌تر به چالش‌های زندگی واقعی به کار بگیرد. در کنار آن، اتاق‌های ذهن‌آگاهی نیز با هدف تقویت توجه، آمادگی ذهنی پیش از تمرین‌ها و ایجاد فرصتی برای آرامش و بازنگری در تجربه‌های ذهنی پس از آن‌ها طراحی می‌شوند.

هدف ما این است که سرگرمی با خودشناسی و یادگیری علمی همراه شود. کاربر علاوه بر لذت‌بردن از بازی و ماجراجویی، از طریق آموزش روان‌شناختی (Psychoeducation) با توانایی‌های شناختی درگیر در هر فعالیت آشنا می‌شود، نسبت به شیوه عملکرد ذهن خود آگاهی بیشتری پیدا می‌کند و فرصت می‌یابد این توانایی‌ها را آگاهانه تمرین کند. البته میزان اثربخشی این برنامه‌ها و انتقال نتایج آن‌ها به زندگی روزمره، نیازمند ارزیابی و بررسی علمی است.

از میان عملکردهای اجرایی میتوانید مقالات مربوط به سه توانایی مهم که نقش برجسته‌ای در مواجهه با چالش‌های پیچیده زندگی و دنیای دیجیتال دارند را دنبال کنید:  انعطاف‌پذیری شناختی، برنامه‌ریزی و استدلال منطقی؛ توانایی‌هایی که به ما کمک می‌کنند از زاویه‌های تازه به مسائل نگاه کنیم، مسیر رسیدن به اهدافمان را طراحی کنیم و بر اساس اطلاعات و شواهد، تصمیم‌های سنجیده‌تری بگیریم.

 

نظرات کاربران